تبليغاتX
حرفهایی برای نگفتن
امروز 

بیشتر از یک و نیم ماهه که وبلاگمو up  نکردم . یه نگاه کلی که به پستای وبم میندازم متوجه میشم که تقریبا" همۀ پستای وبلاگو وقتایی نوشتم که دلم از چیزی گرفته بود .شاید چون وقتایی که دلگیرم یه جورایی با نوشتن می تونم خودمو آروم کنم .

بیشتر از یک و نیم ماهه که وبلاگمو up  نکردم و این یعنی بیشتر از یک و نیم ماهه که از چیزی اونقدر دلگیر نبودم که بخواد فکرمو مشغول کنه و وادار به نوشتنم کنه .و این یعنی بیشتر از یک و نیم ماهه که بیشتر یه آدم خنثی بودم تا شاد یا دلگیر. ولی امروز دارم می نویسم ،تو روزی که بیشتر شادم تا خنثی یا دلگیر چون روز میلادِ یکی از عزیزترینامه.

دارم فکر می کنم  چه جوریه که بعضیا هر روز تو وبشون یه حرف تازه برای گفتن دارن ; حرفایی که هیچ وقت بوی تکرار نمیدن .دارم فکر می کنم خیلی وقتا چقدر غبطه می خورم به قلمِ بعضیا .

یِهو خیلی بی ربط ذهنم بر می گرده به چند سال پیشا .وقتایی که یه دختر نوجوونِ 16-15 ساله بودم . وقتایی که هر روز همۀ حرفای نگفتمو تو یه دفترچه که حکم دفتر ممنوعه رو برام داشت می نوشتمو اون دفترو یه جایی تو کِشوی لباسام قایمش می کردم .یاد روزی می افتم که از مدرسه اومده بودم خونه و دیدم مامان یه کمی زیادی باهام مهربون شده و من هِی تو این فکر بودم که چه اتفاقی افتاده و وقتی رفتم سَر کِشوم ،دیدم لباسام مرتّب شده و جای دفترچه یه کمی تغییر کرده .فهمیدم که بله ،مامان خانوم نشستن و کلّ دفترچمو خوندن .وای که چقدر اون لحظه اعصابم خورد شده بودو حس بدی بهم دست داده بود .یادمه به جای اینکه به مامان حرفی بزنم و قبل از اینکه جای دفترچه رو تغییر بدم ،دفترو گرفتمو کاری کردم که مامان متوجّه شه که دارم چیزی می نویسم . یادمه تو اون دفتر یه نامه به مامان نوشتمو گفتم که می دونم امروز که رفتم مدرسه ،میای و دفترچمو می خونی و .... نگاههای مامان وقتی که از مدرسه برگشتمو هیچ وقت یادم نمی ره .بنده خدا ،نه می تونست چیزی بگه و نه می تونست به روی خودش نیاره .... واااای که چه روزایی بود روزای نوجوونی .

دارم فکر می کنم منم می تونم مثل اون وقتا هر روز حرفی برای نگفتن داشته باشم ...

دارم فکر می کنم برای نوشتن لزومی نداره که دلت از چیزی گرفته باشه ...

دارم فکر می کنم می تونی همیشه حرفای منسجم نزنی و میشه یه وقتایی حرفای پَرت زد ولی فقط نوشت ...

دارم فکر می کنم چقدر امروز دوست دارم که هِی بنویسم .

 

نوشته شده توسط رها در 22:52 | موضوع:
• لینک ثابت   •